محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
790
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
دادى . و مهلَّب را زنى بود ، حلى و پيرايهء خويش بفروخت و مقدار پانصد هزار درم حاصل كرد ، و مغيرة بن مهلَّب پانصد هزار ديگر از مال خويش بداد ، و مهلَّب اين مال به حجّاج فرستاد . و خود برفت و روى به خراسان نهاد . و حبيب پسر خويش را بر مقدمهء لشكر كرد . و حجّاج او را اشترى داده بود و ده هزار درم صلت . چون حبيب به خراسان آمد آن كارداران را هيچ نجنبانيد . و چون ده ماه برآمد ، مهلَّب به دو رسيد به سال هفتاد و نه اندر . و بدين سال هفتاد و نه اندر به ناحيت شام طاعون افتاد و خلقى بىاندازه بمردند و چنان بود كه كس نخواست ماندن از بسيارى مرگى كه بود . پس چون عبيد الله بن [ ابى ] بكره به سكستان آمد ، باقى سال هفتاد و هشت آنجا بود . و چون سال هفتاد و نه اندر آمد به غزاى رتبيل شد ملك كابل . و پيش از آن مسلمانان با او صلح كرده بودند بر جزيتى كه هر سال بدهند . و رتبيل گاه بودى كه آن خراج بدادى و گاه بودى كه بازگرفتى . پس حجّاج كس فرستاد سوى عبيد الله ابن ابى بكره و او را فرمود كه با سپاه سوى رتبيل شويد و بازنگرديد تا آن زمينهاى ايشان بستانيد و حصارهاشان ويران كنيد و كشتن و غارت كنيد . و عبيد الله برفت با آن مسلمانان كه با او بودند از اهل كوفه و بصره ، و شريح بن هانى الحارث را كه بر كوفه مهتر بود ، و عبيد الله و گروه بصريان برفتند . و مردم شهرهاى رتبيل از پيش همى شدند و زمينهاى خويش مر مسلمانان را دست باز مىداشتند تا مسلمانان بر در شهر رسيدند كه رتبيل آنجا بود ، و بر هژده فرسنگ فرود آمدند . چون رتبيل آگاه شد ، بفرمود تا عقبه ها و درّه ها بگرفتند و مسلمانان از [ 295 a ] خويشتن نوميد شدند ، و به هيچگونه بيرون نتوانستند آمدن . پس عبيد الله به نزديك شريح كس فرستاد و گفت : من با اين مردمان صلح خواهم كردن بر مالى كه بدهم ، و بر هفتصد هزار درم راضى شد كه به رتبيل دهد . شريح عبيد الله را گفت كه هر مالى كه تو بدين صلح اندر بدهى ، سلطان از روزى شما بازگيرد . عبيد الله گفت اگر